حسین شیبه

مقدمه خیار عیب

خلاصه جلسه 1

22 شهریور

اعلامی مثل صاحب لمعه بیش از 14 خیار شمرده اند، اما از نصوص بیش از 7 خیار قابل استفاده نیست. البته بیشتر هم می توان یافت.

رسیدیم به خیار عیب.

چاره ای از بررسی نظرات متقدمین نیست. بدون بررسی تلاشهای پیشینیان در هیچ رشته ای نمی توان به نتیجه مطلوب جدیدی رسید.

البته تمام مطالب هم در کلمات گذشتگان یافت نمی شود. «رب حامل فقه الی من هو افقه منه» دقائقی وجود دارد که گذشتگان شاید نرسیده اند، یا فروعی وجود دارد که در زمان گذشتگان وجود نداشته است.

خیار عیب

اصل وجود خیار عیب از مسلمات فقه است. اگرچه در فروع آن اختلاف باشد.

مسئله دیگر این است که خیار عیب منوط به شرط در ضمن بیع نیست.

بحث ما در خیار مربوط به مبیع های جزئی و شخصی خارجی است. فرضا ماشین یا اسبی که بدون هیچ شرطی فروخته شده باشد.

مسئله: صحت بیع معیوب علیرغم غرر

در مباحث قبلی گفتیم که بیع نباید غرری باشد، و غرر یعنی خطر ناشی از جهالت به مقدار ثمن و مثمن. برای همین مثلا اگر کسی خانه ای که غایب است را بفروشد، مانعی ندارد، اما باید تمام مشخصاتی که دخیل در قیمت آن است را ذکر کند. چرا که اگر بیان نشود، بیع غرری می شود، که نهی از آن وضعی است و موجب بطلان است.

حال در جایی که مبیع معیوب باشد، در واقع بیع غرری است. پس چطور صحیح باشد بیع تا بخواهیم خیار برای آن ثابت باشد؟

البته در جایی که دو طرف علم به صحت دارند حداقل به صورت جهل مرکب، مشکلی پیش نمی آید، اما اگر ندانند که صحیح است یا معیوب غرر پیش می آید.

راه حل شیخ ره: اصالت السلامه

طرفین، اعتماد بر اصالت السلامه می کنند. می گویند اصل این است که متاع سالم باشد. مثلا اگر مبیعی غایب بود، شرایط مختلف آن را می پرسند، اما از صحت و سلامت آن زیاد سوال نمی کنند. چرا که در نظرشان اصل بر صحت است.

سه تفسیر برای اصالت السلامه

اعلام سه تفسیر برای اصالت السلامه گفته اند:

  1. شیئ بر مقتضای طبعش در خلقت، به این صورت است که سالم باشد. (همانطور که مقتضای طبع در شکل اشیاء کروی بودن است.)

  2. مقصود این است که افراد صحیح و سالم در خارج غلبه دارند، و لذا ظن غالب حاصل می شود بر سلامت اشیاء.

  3. متعاملین وقتی اقدام بر بیعی می کنند، معنایش این است که بایع جنس صحیح را عرضه می کند، و مشتری جنس صحیح را تقاضا می کند.

بررسی تفسیر اول اصالت السلامه

...

بررسی تفسیر دوم اصالت السلامه

غیر واحدی از اعلام اشکال کرده اند که این رافع غرر نمی تواند باشد،

مرحوم ایروانی:

اینکه گفتید اصل در اشیاء سلامت است، «لااصل لهذا الاصل».

چه بسا جاهایی که اصل در اشیائشان خرابی باشد.

بعد هم اگر این اصل اطمینان آورد، این اصل مفید می شود، و الا اگر اطمینان نیاورد، این اصل هیچ کمکی نمی کند.

بلکه بالاتر غالب در افراد حیوان که انسان هم از آنهاست، بر عیب است. چرا اکثر موجوداتی که متولد می شوند، معیوب اند که یا دردی دارند یا نقصی یا بیماری ای.


خلاصه جلسه 2

بررسی تفسیر سوم اصالت السلامه

معمولا مردم خرید و فروش را برای رفع نیاز خود و استفاده مناسب از آن انجام می دهند. اگر کسی خلاف این را بخواهد آن را اعلام می کند. مشتری چیزی را می گیرد که قابل استفاده باشد، فروشنده هم چیزی را می دهد که قابل استفاده باشد. و چیزی که معیوب است قابل استفاده نیست.

معنای اصل سلامت این است که ظهور فعل متبایعین این استفاده می شود که طرفین مبادله دنبال عوضین صحیح اند.

محقق ایروانی:

این هم قابل قبول نیست، و چنین روشی از عقلا ثابت نیست. و چنین تواطئی ندارند. بلکه معامله بر عین شخصی واقع می شود، هر چه که باشد! البته اگر شواهد و قرائن خاصی باشد از این حالت خارج می شود.

بررسی کلام محقق ایروانی:

این انکار مرحوم ایروانی قابل تایید نیست. این سیره عقلا قابل مناقشه نیست.

سید یزدی:

اصل حرف را قبول داریم، اما این حرف رافع غرر نیست.

نهایت این است که این مبیع توصیف می شود یا شرط می شود که وصفی را داشته باشد.

مبنای سید یزدی این است که ایشان قبلا تصریح کرده بودند که التزام و توصیف بایع رافع غرر نیست. توصیف باید موجب اطمینان برای مشتری شود.

رد سید ره و بیان وجه صحیح اثبات تفسیر سوم:

اگر در سیره عقلائیه بررسی کنیم می بینیم که اگر در مقام معامله بایعی مبیعش را توصیف کرد، و علم به فساد آن نداشت، در بیع عرفی مردم اعتماد می کنند. بله اگر تخلف شد خیار قائلند.

وقتی که اعتماد شد، یعنی غرر نیست. و شارع هم به همین ترتیب غرر را برداشته است.

هم در مقدار مثل مکیل و موزون و هم در اوصاف اینگونه است.

اما وصف سلامت گاهی تصریح می شود که مثلا اسب سالم را به تو فروختم. اما اگر ذکر نشد، طبق این تفسیر سوم، این وصف مفروغ منه است؛ چرا که نزد عقلا اگر خلاف این وصف باید ذکر می شد.

این عدم ذکر، علاوه بر توصیف عملی آن، تعهد و التزام به وجود آن هم هست.

البته این حرف از کلام شیخ در خیار در بیع کلی هم استفاده می شود.

شیخ ره: اصالت السلامه انصراف نیست

البته دقت کنید که اصالت السلامه به معنی انصراف نیست. چرا که در این صورت سه مشکل پیش می آید:

  1. این انصراف خلاف وجدان است. مثلا اگر کسی نذر کرد که من اسبی را به تو هدیه می دهم، و بعد اسب مریضی هدیه داد، ادای نذر انجام می شود.

  2. انصراف برای جایی است که کلی باشد. انسان را مثلا اگر گفتیم منصرف به انسان خاصی باشد. اما اگر بگوییم این آب خاص را بیاور، انصراف معنا ندارد. جزئی غیر قابل تطبیق بر کثیرین است، پس منصرف شدن جزئی معنا ندارد.

  3. اگر قائل شدی که انصراف به فرد سالم دارد، و در واقع مبیع معیب بود، اصلا بیعی واقع نشده است. زیرا ما وقع لم یقصد و ما قصد لم یقع. چیزی که خواستی بفروشی سالم بود، اما چیزی که تحویل دادی غیر سالم بود. پس اصلا بیع نسبت به آن معیب واقع نشده، و نسبت به سالم هم قصد اجرای عقد صادر نشده است.

پس لفظ منصرف به فرد سالم نیست.


خلاصه جلسه 3

اما طبق مشیی که ما (شیخ ره) کردیم این اشکالات منتفی می شود. چرا که طبق بیان ما سلامت به عنوان شرط اخذ شده است، اما به خاطر اعتماد بر اصل عقلائی سلامت به آن تصریح نشده است.

و این غیر از انصراف است. و برای همین، اشکالاتی که به انصراف وارد بود به این روش وارد نمی شود.

بیان سید یزدی ره برای انصراف بودن اصل سلامت

ایشان با صلابت تمام می فرماید اینجا انصراف است.

بیان:

وقتی که می گوید بعتک هذا الفرس بذاک الشیئ، این فرس منصرف به فرس سالم است.

البته فرس به صورت کلی منصرف به سالم نیست، بلکه وقتی در مقام معامله از فرس اسم می آورند، منصرف به فرس سالم است.

نکته اش این است که منظور از خرید در اصل، خرید کالای سالم است. سلامت هم با اینکه دارای تشکیک است. اما به هر حال منظور خرید سالم است.

اما سید یزدی ره نسبت به اشکال دوم شیخ می فرماید:

فرد هم می تواند حالات متعدده داشته باشد. حالت سالم و معیب داشته باشد. مثلا در خرید گندم همان گندم می تواند هم سالم باشد و هم معیوب باشد.

ان قلت: البته این گندم در حال حاضر فقط یا سالم است یا معیوب است.

قلت: این در واقع برگشتش به توصیف است. همانطور که در توصیف یا شرط با تخلف باطل نمی شود اینجا هم باطل نمی شود.

زیرا در اینجا تعدد مطلوب وجود دارد. یک مطلوب خود حنطه است و یک مطلوب دیگر سلامت آن.

بررسی کلام سید ره:

اولا معنای انصراف این است که خود لفظ به واسطه کثرت استعمال، به قسم خاصی اختصاص پیدا کند.

مثلا سیب هم شیرین است و هم ترش است. اما وقتی کسی سیب را به تنهایی استفاده می کند، اصلا سیب ترش به ذهن نمی آید و اگر کسی منظورش سیب ترش باشد باید ذکر کند.

لذا این که در مقام معامله می فهمیم که اینها متاع سالم را مورد مبادله قرار داده اند، اما این قرینه برای مراد است و در حقیقت انصراف نیست. انصراف باید از خود لفظ به واسطه کثرت استعمال حادث شود.

ثانیا این که فرمودند مثل توصیف می ماند و دو حالت دارد. اگر در اینجا انصراف باعث تقیید شود که بیع اصلا واقع نمی شود. و ما وقع لم یقصد ...

اما اگر خبر می دهم که سالم است و نه اینکه بگویم مقید به سلامت است، این باز انصراف نیست، بلکه اخبار و توصیف است.

ثالثا اینکه فرمودند تعدد مطلوب دارد، این هم قابل تصدیق نیست. اینکه چیزی را به صورت جزئی بفروشد، اصلا ربطی به انصراف ندارد.

...

...

تخلف غرض هم باعث به هم خوردن معامله نیست، مگر اینکه غرض اخذ بشود در معامله (چه به قرینه لفظیه و چه به قرینه حالیه) مثل ما نحن فیه که اسب خارجی را که می خرد، یعنی همین را می خرد. اما تعهد هم می کند که اسب خارجی او مثلا عربی باشد.